از آنجا كه قانون يهودي از دينش جدا نشدني بود، متكلمان برجسته كه از دو تن آنان در فقرهٴ ب سخن گفتيم، الزاماً قانوندانان ممتازي نيز بودند.
11. اشارات نهايي. اگر قانون، و شايد جغرافيا، را مستثني كنيم، محصول علمي اين عصر كممايه بود. مردان بزرگي همچون ناگارجونا، اسكندر آفروديسي، اوريگن، اولپيان، هيپولوتوس وجود داشتند، ولي اينان با علم واقعي سر و كار نداشتند. به نظر ميرسد كممايگي علمي را در اين عصر بايد بيشتر به خود اين عصر منسوب بدانيم؛ مردان خوب نادر نبودند؛ بلكه علايقي كه بر آنان مسلط بود جنبهٴ علمي نداشت؛ اين علايق كلامي، حقوقي و در بهترين صورت فلسفي بود. مهمترين آثار به يوناني تأليف شد، ولي درحقيقت اين عصر جنبهٴ بينالمللي داشت و آثار چشمگير زيادي به لاتيني، عبري، سانسكريتي و چيني نوشته ميشد.
ب. زمينهٴ ديني
ناگارجونا
ناگارجونا1 در پايان سدهٴ دوم و آغاز سدهٴ سوم در قلمرو كوسالا2 برآمد. فيلسوف بودايي هندي.
چهاردهمين كاهن اعظم بودايي در مغرب. يكي از موجدين مذهب بودايي ماهايانا، مخصوصاً مؤسس مكتب مادياميكا3 كه با هيچگرايي4 مطلق مشخص ميشود. يك تحليل منطقي دقيق او را بدين نتيجه رساند كه دنيا نه تنها فاقد وجود حقيقي است، بلكه وجود عرضي هم ندارد. اين آيين به پوچي5 موسوم است (سونياتا6).
تحريري از رسالهٴ طبي سوشروتا (نك سدهٴ ششم ق م) به ناگارجونا منسوب است. بنابه روايت چيني، ناگارجونا دو رسالهٴ طبي نوشت و دربارهٴ گياهان طبي، تنجيم و كيميا معلومات خوبي داشت. رسالهاي دربارهٴ راسا7 (تركيبات فلزي داراي خواص درماني فوقالعاده) نيز بدو منسوب است. با اين حال، احتمال دارد اين نسبت مربوط به كاهن بودايي نباشد، بلكه مربوط به هنديان ديگري به همان نام باشد: مثلاً مؤلف يك راساراتناكارا8، كه در سدهٴ هفتم يا هشتم برآمده، و يك ناگارجوناي اهل داييهاك9 در نزديكي سومنات كه به گفتهٴ بيروني يك رسالهٴ راسايانا نوشت و يك قرن پيش از او ميزيست(Winternitz
, op. cit., 3, 552)